موج وبلاگی دوست شهیدت کیه !؟

سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
اهمیت قرآن

شهید احمد علی نیری

قرآن، قرآن را فراموش نکنید. بدانید که بهترین وسیله برای نظارت بر اعمالتان قرآن است.

اسلام را درتمام شئوناتش حفظ کنید.

رهبری و ولایت فقیهی که در این زمان از اهم واجبات است یاری کند.

بخشی از وصیت نامه شهید  احمدعلی نیری

و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را


+ نوشته شـــده در پنج شنبه 93 خرداد 29ساعــت ساعت 9:34 صبح تــوسط مریلا چراغچی | نظر
آب

اب

آب جیره بندی شده بود.

آن هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ آفتاب مانده بود.

مگر می شد خورد؟؟

به من آب نرسید، لیوان را به من داد و گفت:

"من زیاد تشنم نیست، نصفش رو خوردم. بقیه اش رو تو بخور ، گرفتم و خوردم."

فرداش بچه ها گفتند که :جیره هر کس نصف لیوان آب بود.

و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را


+ نوشته شـــده در دوشنبه 93 خرداد 26ساعــت ساعت 9:53 عصر تــوسط مریلا چراغچی | نظر
تواضع

اون شب به سنگر ما آمده بود، تا شب را در سنگر بگذراند.

ولی ما او را نمی شناختیم.

هنگام خواب گفتیم:

پتو نداریم برادر!!!!!  گفت:  ایرادی ندارد.

یک برزنت زیر خود انداخت و خوابید.

صبح وقت نماز فرمانده گردانمان آمد و گفت:

« برادر خرازی شما جلو بایستید. »

ما  تازه فهمیدیم او فرمانده لشگر حاج حسین خرازی بود.


و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را


+ نوشته شـــده در سه شنبه 93 خرداد 20ساعــت ساعت 9:26 عصر تــوسط مریلا چراغچی | نظر
مــــزد تسلیم

شهیدچراغچی

“…ولی چراغچی” بعد از عملیات رمضان یه جایی بود که هیچ گردانی حاضر نبود بره جلوی دشمن.

شهیدچراغچی رفت

گردان بُرد، دسته گروهان برگردوند!!!!گردان خیلی تلفات داد

یه بسیجی اومد تو صحن حیاط یکی زد زیر گوشش گفت :تو بچه ها رو به کشتن دادی

من ایستاده بودم کنارش. دست گرفت زیر صورت قرمزش، صورت اون بسیجی رو هم بوسید،

گفت عیب نداره؛ فکر میکنی من خطا کردم، عیب نداره! ولی یه وقت به امام و انقلاب بدبین نشی ها!

بعد من رو کشید کنار گفت: سیلی خوشمزه ای بود این مزد تسلیمم بود

تو قرارگاه هیچکدوم از فرمانده یگان ها این ماموریت قبول نمیکردند

  وقتی گفتن امام گفتند این منطقه باید به هر طریقی حفاظت بشه

منم امدم جلو به هر هزینه ای شده !!تکلیفم بود باید انجام میشد

خاطره ای از حاج آقا ماندگاری


و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را




+ نوشته شـــده در دوشنبه 93 خرداد 19ساعــت ساعت 8:20 عصر تــوسط مریلا چراغچی | نظر
روح بـــزرگ

گردان پشت میدون مین زمینگیر شد
چند نفر رفتن معبر باز کنن
چهارده ساله بود
چند قدم دوید سمت میدان ... یکدفعه ایستاد!!
همه فکر کردند ترسیده!!!
یکی گفت: خب ! طفلک همش 14 سالشه!!!
پوتین هاشو داد به بچه ها و گفت:
"تازه از گردان گرفتم ،حیفه! بیت الماله!"

و پا برهنه رفت...

و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را


+ نوشته شـــده در یکشنبه 93 خرداد 18ساعــت ساعت 7:47 عصر تــوسط مریلا چراغچی | نظر
عشـــق

عشق

وقتی عقـــل، عاشـــق شود،
عشـــق، عاقــــل میشود
و شهـــید می شوی ..!


شهید دکتر مصطفی چمران


و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را


+ نوشته شـــده در شنبه 93 خرداد 17ساعــت ساعت 10:25 عصر تــوسط مریلا چراغچی | نظر بدهید
توشه آخرت داشته باشیم

توشه آخرت

برادران و خواهران ، پدران  ومادران عزیز ،

دنیا بازیچه ای بیش نیست ، مبادا سر گرم آن شوید 

و از خداوند  و قیامت غافل بمانید .

بروید به دنبال تو شه و زاد آخرت ،  اعمال  نیک انجام دهید و بر دیگران  منت مگذارید .


شهید علی خلیلی مقدم


و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را

 


+ نوشته شـــده در جمعه 93 خرداد 16ساعــت ساعت 12:52 عصر تــوسط مریلا چراغچی | نظر
پاسدار زبان و نمازمان باشیم

یکی از آشنایان خواب شهید پلارک رو دیده بود

می گفت ازش تقاضای شفاعت کرده

شهید پلارک بهش گفته:

من نمی تونم شما رو شفاعت کنم

تنها وقتی می تونم شفیع شما باشم که نماز بخونید و بهش توجه داشته باشید

همچنین زبانتون رو نگه دارید

در غیر این صورت هیچ کاری از دست من بر نمی آید...

 

و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را

 


+ نوشته شـــده در پنج شنبه 93 خرداد 15ساعــت ساعت 12:31 عصر تــوسط مریلا چراغچی | نظر بدهید
مطیع رهبر باشیم

امام خمینی

علاقه ایشان به امام خمینی بسیار زیاد بود و مطیع و مطاع امر ایشان بود.

درود خدا به امام عزیزم که ما را آگاهی بخشید و در هر فرصت برای پاک کردن زنگار نیتها پرداخت تا فقط برای خدا باشیم

شهید ولی الله چراغچی

و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را

 


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 93 خرداد 14ساعــت ساعت 10:49 صبح تــوسط مریلا چراغچی | نظر بدهید
انس با قرآن

انس با قران

صبح ها بعد از نماز می نشست قرآن می خواند

اگه دخترم زهرا بیدار بود توی بغل می گرفتش

اگه هم خواب بود کنار رختخوابش می نشست و می خواند!

می گفت: اینجا باشم که از الان چشم و گوشش به این چیزها عادت کنه
شهید دکتر محمد علی رهنمون

 

و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را



+ نوشته شـــده در سه شنبه 93 خرداد 13ساعــت ساعت 12:52 عصر تــوسط مریلا چراغچی | نظر